تهرانيه تو حج، پرده کعبه رو گرفته بود مي گفت: خدايا توبه... ديگه براي ترکا جوک نمي سازم! يه دفعه یک ترکی زد رو شونش گفت: داداش قبله از کدوم طرفه؟ تهرانيه داد ميزنه: خدايا! خاطره که مي تونم تعريف کنم؟


 

از ترکه می پرسن سفرحج چطوربود؟ میگه خیلی سنگ به سر و صورتم خورد ولی بالاخره بوسیدمش.

 

 

سه نفر پلیس مخفی میشن. الان نیروی انتظامی 4 ساله دنبالشون می گرده بهشون حقوق بده!

 

 

ترکه ميره خونش مي بينه بوي گاز مياد. به زن و بچه اش ميگه کسي لامپ رو روشن نکنه من فندک دارم!





 

ترکه تو صف برنج فروشي بوده، برنج تموم ميشه، ميگه اشكال نداره ته ديگ بده!

 

 

بر طبق يک اصل قديمي اگر با يک لر دعوا کردي و ديدي لر فرار کرد تو هم فرار کن چون رفته سنگ بياره!

 

 

محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.
دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟
محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!